ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب تا اشک هست در بصرم گریه می کنم با این توان مختصرم گریه می کنم تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم با خون مانده بر جگرم گریه می کنم ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت گل های باغ عشق از او رنگ و بو گرفت بهر نماز عشق به محراب معرفت از چشمه سار چشم تر خود وضو گرفت ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب به این دلیل که می زد پیامبر بوسه گرفت تیغ از این جا شدیدتر بوسه برای این که نبرّند ظهر روز دهم گرفته است از این حنجر این قدر بوسه ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب تازه رسیده از سفر کربلا سرت بین تن تو فاصله افتاده تا سرت با پهلوی شکسته و با صورت کبود کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب شکر خدا دعای سحرها گرفته است دست مرا کرامت آقا گرفته است شکر خدا که چشم همیشه حسینی ام اشکی برای روز مبادا گرفته است ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب بال در آیینه بشکن ، سایه در جوهر مکن جوهر پرواز خواهی فکر بال و پر مکن چون ورق برگشت ، برگشتی نباشد ناگزیر پیش اوراق خزان ، آرایش دفتر مکن ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب وه چه گلزاری که شوقش در کمین افتاده بود صد بغل عطر گلش در آستین افتاده بود برنگشت آخر دل مدهوش از گشت و گذار بس که باغ چهره ی او دل نشین افتاده بود ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب گرچه گاهی با دلم باید نباید می کنی گرچه گاهی هم مرا در خود مردد می کنی مطئنم دوستم داری که در هر اربعین ناز می آیی و راه مرز را سد می کنی ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب کربلا را می سرود این بار ، روی نیزه ها با دو صد ایهام معنی دار ، روی نیزه ها نینوایی شعر او از نای هفتاد و دو نی مثل یک ترجیع شد تکرار ، روی نیزه ها ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب فراز منبر نی قرص ماه می بینم خدای من ! نکند اشتباه می بینم ؟ بتاب یوسف من ! بوی گرگ می شنوم بتاب ، راه دراز است و چاه می بینم ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب خدا کند ز لبت یک سلام هم باشد و سایه ات به سرم مستدام هم باشد بریز گیسوی خود را به شانه های نسیم که خوش تر است که ماهم تمام هم باشد ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب زیبا هلال یک شبه ، ای سایه ی سرم بالا نشسته ای مرا می کنی نگاه عالم همه پناه به نام تو می برند حالا ببین که خواهر تو گشته بی پناه ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب به نام نامی سر ، بسمه تعالی سر بلندمرتبه پیکر ، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بنده ی تو نخواهد گذاشت هر جا سر ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب نه آب بود نه آتش نه خاک بود نه باد معلم ازلی یا حسین یادم داد اگر که خاک در آستان او نشوم تنم غبار هوا و سرم رود بر باد ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب " با هر قدم سمت حرم لبیک یا زینب در عشق سر می آورم لبیک یا زینب... " این را که گفتی شوری افتاده ست در جانم در اعتقادم ... باورم ... لبیک یا زینب ... ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است دیدنت این بار دل را خانه ی غم کرده است ای جوان ! گفتم عصای دست پیری ام شوی داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی ذکری شبیه " زینب کبری " نخواهد شد ادامه مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب تاب و تبم ، ذکر لبم هر دم رقیه است زیباترین نامِ در این عالم رقیه است از فتنه های این زمانه در امانم تا آن زمان که محور دینم رقیه است ادامه مطلب